روز بی گناه .........
بیش از1100سال است که مهدی(عج) به دنبال 313مرد است ..... وچقدر مرد شدن زمان میبرد!!! 

تفاوت های درس خواندن بین دخترها و پسرها

دخترها:

بعضی از اونا واقعاً می خونند وقتی میرن سر کتاب تا یکی دو ساعت دیگه کلشونو از کتاب بر نمی دارند .

عادت دارند زیر مطالب کتاب خط بکشند که بعدا بخونند.

بعضی هاشون هم که مثلا درس می خونند کتاب جلوشونه چشمشون هم روی کتابه ولی حواسشون یه

جای دیگست ...

یه عده ای هم هستند که به بهونه اینکه مشکل دارن زنگ میزنند خونه دوستشونو دوستشون هم از خدا

خواسته حدود یک ساعت و اندی به طوری که اشک و دود تلفن در میاد !!

و اما پسر ها:

یا درس نمی خونند یا وقتی می خوان بخونن باید حسش بیاد. وقتی حسش میاد که شب امتحانه… یه کم

 که درس خوندند یه موردی پیش میاد و بهش خیره می شوند و به یه چیزی فکر می کنند بعد انگار که درس

خوندن، بلند میشن میرن استراحت می کنند بعد از یک ساعت استراحت دوباره میرند میشینند فکر می

کنند . وقتی فکرشون تموم شد کتاب را ورق میزنند یه کم براندازش میکنند وزنش می کنند استخاره می

کنند برای خودشون تقسیمش می کنند میگند تا ساعت فلان اینقدر می خونم تا ساعت فلان اینقدر بعد

 میرن استراحت کنند . حین استراحت حسشون تموم میشه حال ندارند برند بخونند ولی چون می دونند فر

دا امتحان دارند پا میشند میرند سر کتابشون.

همینجور که می خونند هیچی حالیشون نیست چون جای دیگه فکر می کنند(لازم به ذکر است که هیچ وقت

در هیچ موقعیتی فکر نمی کنند فقط موقع درس خوندن فکرشون میاد) بعد از نیم ساعت دوباره میرن

استراحت، بعد سه ربع استراحت می بینند خیلی دیر شده .دوباره میرنند درس بخونند این بار می خونند یه

چیزایی هم یاد میگیرند ولی چیزایی که یاد نمی گیرند را میذارند که فردا از دوستاش بپرسند یه کم به

معلمشون فحش میدند می گند اینارو درس نداده . خلاصه آخرش نمیرسند کتاب را تموم کنند فردا میرند

میبینند که دوستاشون یه چیزایی می گند که تا حالا به گوششون نخورده بعد اعصابشون خرد میشه اونایی

 هم که خونده بودند یادشون میره به همین سادگی...


موضوعات مرتبط: تفاوت های درس خواندن بین دخترها و پسرها
برچسب‌ها: تفاوت های درس خواندن بین دخترها و پسرها, دخترو پسرها
[ پنجشنبه سی ام آذر 1391 ] [ 20:13 ] [ امیرحافظ ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

هر وقت از سرِ کار میومد، یه راست می رفت تو اتاقش دراز می کشید رویِ پتو. ازاین پهلو به اون پهلو ...

هر کار می کرد آروم نمی شد. گریه می کرد از بس درد داشت.

می گفتم: " مادر بذار تا پهلوت رو بمالم، شاید دردش آروم بشه. "

می گفت: " نه مادرجان! این درد، ارث مادرم حضرت زهراست. بذار با همین درد به آرامش برسم ... "

"مادر شهید مجتبی علمدار"
موضوعات وب
برچسب‌ها وب
حجاب (16)
امکانات وب